بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد
در میان غرش جنگافزارها و زوزهی سگان هار که چشم طمع به این مُلک دارند، سخن گفتن از شعر و زبان شاید برای برخی ترفندی گریز از واقعیت جلوه کند. اما من امروز در برابر شما ایستادهام تا بگویم اتفاقاً همینجاست که گره کار ما گشوده میشود. بیست و پنجم اردیبهشت را اگر در تقویم نشان کردهاند، نه از سر عادت و مراسم، که از سر نیاز است. نیازی که رنگ و طعمش را در روزهای سخت، تلختر و عیانتر از همیشه بر زبان و جانمان حس میکنیم.
حکیم توس، آن پیر هزار ساله، در روزگاری قلم به دست گرفت که ایران از درون و بیرون، زخم خورده بود. تازی و ترکی از دو سو میتاختند، حافظهی تاریخی ملت داشت کمرنگ میشد و زبان شیرین پارسی در آستانهی از دست دادن گویندگانش بود. فردوسی نه با لشکر، که با واژه به میدان آمد. نه بر اسب، که بر پشت سی سال رنج و تنگدستی نشست و هر شب، مصرعی جان کند تا امروز من و شما در دانشگاه هرمزگان، کنار آبهای نیلگون خلیج همیشه فارس، بتوانیم سر بلند کنیم و بگوییم: «ما ایرانیایم.»
حالا تاریخ برگشته و همان گرگها با لباسی تازه، دندان به جگر این خاک فرو کردهاند. آمریکای مستکبر و رژیم کودککش صهیونیستی، خیال باطلی در سر میپرورانند. آنها میپندارند ایران را با بمب و تحریم و دروغپراکنی میتوان به زانو درآورد. غافل از اینکه ما یک راز هزار ساله داریم: ما سرزمین «شبگیر» رستم و «بیدار باش» کاوهایم. نسل جوان ما، همین دانشجویانی که مخاطب حرف امروز من هستند، در دل همین طوفانها حماسه را نفس میکشند. مگر نه این است که وقتی آژیر خطر به صدا درمیآید، همان جوانی که تا دیروز در کلاس درس، غزل حافظ را تفسیر میکرد، امروز مشت گره کرده و با نگاهی که از پدران هخامنشی به ارث برده، آمادهی دفاع است؟
هیچ توپ و تانکی نمیتواند شعری را که در رگهای یک ملت جاریست، ساکت کند. صهیونیستها یک عمر است با کودکان میجنگند، چون از مردان واقعی این سرزمین سیلی خوردهاند. آنها میخواهند ما زبان مادریمان را فراموش کنیم تا راحتتر غارت شویم. اما ما درست در همین لحظه، همینجا در دانشگاه هرمزگان، قسم میخوریم که هر واژهی پارسی، تیری خواهد شد به سوی تاریکی. هر بیت شاهنامه، آجری خواهد شد بر دیوار مقاومت.
از شما دانشجویان، اساتید و همکارانم میخواهم که در این وانفسا، دامان زبان فارسی را محکمتر بچسبید. کتابخانههایمان سنگر است. کلاسهای درسمان میدان نبرد است. در شبکههای اجتماعی، در پژوهشهایتان، در گفتگوهای روزمرهتان، شعلهی این چراغ را زنده نگه دارید. بگذارید دشمن بشنود که از دل دانشگاههای ایران، هنوز نوای «چو ایران نباشد تن من مباد» بلند است. ما به جای هراس، برای فردا نقشه میکشیم. برای ایرانی که از این آتش هم سربلندتر بیرون خواهد آمد.
پاینده باد ایران، زنده باد زبان و فرهنگ پارسی
دکتر موسی جاودان- معاون فرهنگی و اجتماعی دانشگاه هرمزگان
پایان خبر